مرضيه محمدزاده

1145

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

شيطان كه بود روح پليد يزيد شوم بر بام ملك بر شده همچون سياه بوم 4 زان ماجرا كه رفت به ميدان كربلا * عقل است مات و واله و حيران كربلا درياى عشق حق به تلاطم چو اوفتاد * جوشيد موج خون ز بيابان كربلا يا رب چه شد كه كشتى نوح نجى فتاد * در لجّه‌ى « 1 » هلاك به طوفان كربلا از بازى سپهر سر سروان دين * افتاد همچو گوى به ميدان كربلا زان عشق و آن شهادت و آن صبر و آن يقين * عقل است مَحو و سر به گريبان كربلا در منزلت فزونتر و در رتبه برتر است * از بام عرش ، پايه‌ى ايوان كربلا فخر حسين و ننگ يزيد است تا ابد * سر لوحه‌ى جريده‌ى ديوان كربلا كارى كه حق به درگه عدلش ظُلامه « 2 » ساخت يا للعجب ، يزيد از او بارنامه ساخت 5 هر تير كز كمان كمين بلا بجَست * گويى نشانه‌اش دل اولاد فاطمه‌ست باد جفا به گلشن آل عبا وزيد * و اندام سرو و قامت شمشاد را شكست باغى كه خُلد پيش تماشاى اوست زشت * سروى كه سرو در بر بالاى اوست پست برخاست ناله از دل كرّوبيان قدس * چون گردِ غم به چهره‌ى آل نبى نشست گيتى كمان به خستن پاكان حقّ گشاد * گردون كمر به كشتن آزادگان ببست آن را به طعن نيزه‌ى شامى ربود سر * اين را به ضرب خنجر كوفى بريد دست از منجنيق حادثه سنگى بيوفتاد * كافكند در زُجاجه‌ى انوار حق شكست برخاست چون ز آل نبى ناله و فغان برشد ز خاك ناله و زد صيحه آسمان 6 در كاروان آل نبى قحط آب شد * از سوز تشنگى دل طفلان كباب شد در چشم تشنگان حرم داشت ماريه * اندر خيال آب چو موج سراب شد ميدان جنگ و سوز عطش تاب آفتاب * يا رب كه از شنيدن آن زهره آب شد در راه حق كه شاه شهيدان به پيش داشت * آن منع آب و تاب عطش فتح باب شد گر نيك بنگريم همان آب و تاب بود * كز وى بناى دولت مروان خراب شد از ملّت نبى به نبىزادگان رسيد * جورى كه روح كافر از او در عذاب شد

--> ( 1 ) - لجّه : گودى ، غرقاب ، گودترين نقطه‌ى دريا . ( 2 ) - ظلامه : دادخواهى .